ترسهای عجیب آلفرد هیچکاک به روایت خودش
آلفرد هیچکاک میدانست تماشاگر از چه میترسد و چگونه با آن ترسها بازی کند تا برخی از ماندگارترین فیلمهای هالیوود را خلق کند.
هیچکاک حتی ترسهای جدیدی هم به وجود آورد، مانند پیشپاافتادگیِ دوش گرفتن که پس از فیلم «روانی» در سال ۱۹۶۰ فوراً برای هزاران نفر به تجربهای وحشتناک تبدیل شد. اما حتی «استاد تعلیق» هم ترسهای خودش را داشت، که برخی از آنها را مبنای فیلمهایش قرار داد. برای مثال، پس از آنکه پدرش ترتیبی داد تا یک پلیس لندنی او را در ۱۱ سالگی در یک سلول حبس کند، هیچکاک دچار ترس از پلیس شد، که الهامبخش فیلمهایی مانند «شمال از شمالغربی» و «سیونه پله» شد، جایی که مردان بیگناه به اشتباه متهم میشوند و توسط مقامات تعقیب میگردند.
بنابراین منطقی است که بتوانیم بر اساس فیلمهایی که ساخته، حدس نسبتاً دقیقی دربارهٔ چیزی که بیش از همه او را میترساند بزنیم. «سرگیجه» نشان میدهد که هیچکاک ترسی فلجکننده از ارتفاع داشت، که واقعاً هم داشت، اما این آن نیست. ترس از دوش گرفتن؟ نه، اما بیتردید باعث شد جنت لی تا پایان عمر از آن بترسد. و او دچار پرندههراسی هم نبود، که احتمالاً الهامبخش «پرندگان» میشد، اما این به حقیقت نزدیکتر است. ببینید، چیزی که بیش از همه هیچکاک را میترساند، در فروشگاه محلی شما هم پیدا میشود، در بستهای همراه با یازده تای دیگر: تخممرغ ساده و بیادعا.
