جریان زندگی در رگهای تهران
0
تعطیلات نوروز به پایان نرسیده بود که به تهران بازگشتیم. از ایست بازرسی بابایی که میگذشتیم، مردی جوان با ریشهای قهوهای روشن، طوری وسط خیابان زل زده بود به افق که انگار گم شده بود. مردان جوانی که اغلب ماسک به چهره داشتند، نگاهی به خودروها و داخلشان میانداختند و اجازه عبور میدادند.
