۲ سناریو درباره آینده دولت انگلیس و رهبری حزب کارگر/دلایل کاهش مقبولیت دولت حاکم بر لندن
کارشناس مسائل اروپا گفت: دولت برآمده از حزب کارگر نتوانست اقدام مؤثر و قانعکنندهای برای حمایت عملی از طبقات اجتماعی آسیبپذیر انجام دهد.
مرتضی مکی، کارشناس مسائل اروپا در تشریح دلایل شروع موج استعفاها در کابینه انگلیس و احتمال کنارهگیری نخستوزیر این کشور در گفتوگو با ایلنا عنوان کرد: کییر استارمر از همان ابتدا که بهعنوان رهبر حزب کارگر انتخاب شد، چهرهای محبوب و کاریزماتیک به شمار نمیرفت. آنچه او را به رهبری حزب کارگر رساند، بیش از هر چیز تلاشی سازمانیافته برای ایجاد اجماع درونحزبی با هدف کنار زدن جرمی کوربین از رهبری بود. کوربین بهدلیل مواضع رادیکالتر خود، بهویژه در حوزه سیاست خارجی و مخالفت آشکار با اسرائیل، با فشارهای گستردهای از سوی لابیها و جریانهای مختلف درون و بیرون حزب کارگر مواجه شد و در نهایت نیز نتوانست بیش از چند سال در رأس این حزب باقی بماند. در این میان، نقش شبکههای فشار و لابیهای سیاسی که بهصورت هماهنگ و استاندارد در درون ساختار حزب کارگر عمل میکردند، در تغییر رهبری حزب انکارناپذیر بود. واقعیت این است که حزب کارگر در شرایطی به پیروزی انتخاباتی دست یافت که حزب محافظهکار پس از تجربه تعویض چندین نخستوزیر، با بحرانهای جدی مدیریتی و سیاسی روبهرو شده بود. این تغییرات پیاپی در رأس دولت محافظهکار، شکافهای عمیقی را در درون این حزب ایجاد کرد و عملکرد ضعیف آن در حوزههای مختلف، زمینهساز گرایش بخش قابل توجهی از افکار عمومی به حزب کارگر شد. در نتیجه، حزب کارگر توانست در انتخابات پارلمانی به پیروزی قاطعی دست یابد و اکثریت کرسیها را از آن خود کند.
وی ادامه داد: با این حال، استارمر در دو سال گذشته عملاً نتوانست بسیاری از وعدههایی را که در دوران مبارزات انتخاباتی مطرح کرده بود، محقق کند. این ناکامیها به نارضایتیهای گسترده اجتماعی دامن زد؛ نارضایتیهایی که بهویژه در میان پایگاه سنتی حزب کارگر، یعنی طبقات متوسط و اقشار کمدرآمد جامعه انگلستان، نمود بیشتری داشت. بحران حمله روسیه به اوکراین، پیامدهای طولانیمدت برگزیت و همچنین همهگیری کووید-۱۹، همگی موجب شدند اقتصاد بریتانیا وارد دورهای از بیثباتی و رکود شود و فشارهای معیشتی بر طبقات متوسط و پایین جامعه به شکل محسوسی افزایش یابد. در مقاطعی حتی نرخ تورم در انگلستان به بالاترین سطح در میان کشورهای اروپایی رسید که اگرچه ریشههای آن به دوران دولتهای محافظهکار برمی گشت، اما آثار و تبعاتش به دولت کارگری نیز منتقل شد. در چنین شرایطی، دولت برآمده از حزب کارگر نتوانست اقدام مؤثر و قانعکنندهای برای حمایت عملی از طبقات اجتماعی آسیبپذیر انجام دهد یا دستکم شعارهای خود در این زمینه را به سیاستهای ملموس تبدیل کند. همین مسئله به افت شدید محبوبیت استارمر انجامید. طی هفتهها و روزهای اخیر نیز موج جدیدی از فشارها و حملات سیاسی علیه او شکل گرفته است. بخشی از این فشارها از سوی مخالفان درونحزبی حزب کارگر و بخشی دیگر از جانب جریانها و گروههایی است که در خارج از حزب فعالیت میکنند و تلاش دارند از افشای اسناد مرتبط با پرونده اپستین حداکثر بهرهبرداری سیاسی را برای تضعیف موقعیت استارمر و رهبری حزب کارگر انجام دهند.
