خاطرات ناصرالدینشاه: مستوفی از پایین آمدن نرخها و بارندگی در طهران تعریف میکرد، شکر خدا را کردم
0
رفتم منزل وارد شدیم. باد تجیرها [چادرها] را انداخته بود. نماز کرده. حکیم [و] یحییخان آمدند روزنامه خواندند.
